عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى

80

رساله افيونيه ( فارسى )

هست : يكى محاذات ، دوم عصبيّت كه در فم معده است ، سوم صعود ابخره به دماغ و نزول رطوبات او به معده « 1 » ، اين وجه اگرچه نزديك است به اوّل ، امّا غير او است . و ببايد دانست كه هيچ تركيب نيست كه حكما « 2 » در او افيون كرده باشند و بزر البنج مثل آن يا ضعف آن نكرده باشند « 3 » به واسطهء چند سبب : يكى آنكه به واسطهء دخول بزر البنج ، افيون را كم مىبايد كرد « 4 » ؛ جهت آنكه موافق او است در طبع ، پس « 5 » اگر ده مثقال افيون بايد كرد ، پنج مثقال مىكنند و پانزده مثقال بزر البنج داخل مىكنند « 6 » تا آن مضرّت كه از ده مثقال افيون حاصل مىشود كم شود . ديگر آنكه افيون مقوّى بزر البنج است در فعل و بزر البنج معدّل افيون ، مانند مزج آب فاتر با حارّ ، فاتر از حارّ ، قوّت حرارت اخذ مىكند و حارّ ، از فاتر انكسار سورت . ديگر با هر دو دوا « 7 » خصوصيّتى هست ( و فعلى ) « 8 » كه از دواى ديگر « 9 » نمىآيد و در تكثّر « 10 » ادويه كه متحد باشند در منفعت ، مثل ادويهء باهيه فايده آن است كه طبيعت را از هركدام قوّت على حده حاصل مىشود « 11 » اينجا نيز نظير آن است . وجهى ديگر آنكه « 12 » در بزر البنج دهنيّتى هست ( كه مانع تحليل قوّت افيون است مانند دهنيّتى ) « 13 » كه در جوزبوآ است كه موجب كسر حرارت او است « 14 » در بدن و تعديل آن نيز ؛

--> ( 1 ) . ل و آ : سوم آنكه صعود ابخره او به دماغ است و نزول رطوبات دماغ به معده ( 2 ) . ل و آ : حكما در نسخهء ل اول جمله آمده است . ( 3 ) . ل و آ : - و بزر البنج مثل آن يا ضعف آن نكرده باشند . ( 4 ) . ل و آ : يكى آنكه دخول بزر البنج افيون را كم مىبايد . ( 5 ) . ل و آ : - پس ( 6 ) . ل و آ : - مىكنند و پانزده مثقال بزر البنج داخل مىكنند . ( 7 ) . ل و آ : - دوا ( 8 ) . ل و آ ( 9 ) . ل : ديگر دوا ( 10 ) . ل و آ : تكسير ( 11 ) . ل و آ : طبيعت از هركدام قوتى علىحده حاصل شود ( 12 ) . ل : آن است ( 13 ) . ل و آ ( 14 ) . ل : مودت تكسير حرارت اوست